خدایا

خدایا

+ به این میگن گدا... گدا با انعطاف پذیری بالا... :D

گدا

نویسنده : معین نیوز ; ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۳٠
تگ ها: گدا
comment نظرات () لینک


+ پیچیده ترین اتوبان دنیا...

پیچیده ترین اتوبان دنیا

نویسنده : معین نیوز ; ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢۸
comment نظرات () لینک


+ حجاب؟؟؟

حجاب

نویسنده : معین نیوز ; ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٧
تگ ها: حجاب
comment نظرات () لینک


+ در نتیجه... قانون ممنوعیت حجاب الزامیست!!!!!

ممنوعیت حجاب

نویسنده : معین نیوز ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٧
comment نظرات () لینک


+ یک کلام از فامیل دور/// انصافا حرفش درسته ...

فامیل دور

نویسنده : معین نیوز ; ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٧
تگ ها: فامیل دور
comment نظرات () لینک


+ واقعا فکر میکنید خلیج فارس برای ماست؟؟؟ این عکس رو ببینید...

نویسنده : معین نیوز ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٤
تگ ها: خلیج فارس
comment نظرات () لینک


+ پدر . پسر 555. 556

طی عملیات تفحص، در منطقه چیلات، پیکر دو شهید پیدا شد...
یکی از این شهدا نشسته بود و با لباس و تجهیزات کامل به دیوار تکیه داده بود. لباس زمستانی هم تنش بود. شهید دیگر لای پتو پیچیده شده بود.
معلوم بود که این دراز کش مجروح شده است. اما سر شهید دوم بر روی دامن این شهید بود، یعنی شهید نشسته سر آن شهید دوم را به دامن گرفته بود.
خوب، پلاک داشتند، پلاک ها را دیدیم که بصورت پشت سر هم است. 555 و 556 . فهمیدیم که آنها با هم پلاک گرفته اند. معمولا اینها که با هم خیلی رفیق بودند، با هم می رفتند پلاک می گرفتند.
اسامی را مراجعه کردیم در کامپیوتر. دیدیم که آن شهیدی که نشسته است، پدر است و آن شهیدی که درازکش است، پسر است. پدری سر پسر را به دامن گرفته است.
شهید سید ابراهیم اسماعیل زاده موسوی پدر و سید حسین اسماعیل زاده پسر است اهل روستای باقر تنگه بابلسر.


نویسنده : معین نیوز ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٤
comment نظرات () لینک


+ ....

آنقدر زمین خورده ام که بدانم

برای برخاستن

نه دستی ازبرون

که همتی از درون لازم است

حالا اما...

نمی خواهم برخیزم

در سیاهی این شب بی ماه

می خواهم اندکی بیاسایم

فردا

فردا برمی خیزم

وقتی که فهمیده باشم چرا

زمین خورده ام...

نویسنده : fateme ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ به آسمانت بگو...

باران می بارید...

از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را...

وقتی که از کنار نانوایی رد میشد

از نگاه ناتوان برای خرید نان داغ

عشق را دیدم که در چشمانش به مروارید شبیه تر بود!!!

خدایا به آسمانت چیزی بگو!

نویسنده : fateme ; ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ اجابت

روزی در هوای گرم تابستان  

 شیخ خیاط نفس زنان نزد یکی از یارانش می رود،

پولی به او می دهد

و از او می خواهد فورا آن را

به سید امام جماعت مسجد حاج امجد برساند

مدتها بعد که جریان را از سید می پرسند

میگوید: مهمان برایم آمده بود و در منزل هیچ نداشتم،

رفتم به اتاق دیگر و

به حضرت ولی عصر صلوات الله علیه متوسل شدم

لحظه ای بعد آن پول به دستم رسید!

نویسنده : fateme ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک