دیشب با خدا دعوایم شد...

دیشب باخدا دعوایم شد،
با هم قهر کردیم...
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد...
رفتم گوشه ای نشستم و چند قطره اشک ریختم وخوابم برد
صبح که بیدار شدم مادرم گفت
نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد. . .

/ 1 نظر / 34 بازدید
maysa

khodaya asheqetam